یا سریع الحساب
ارسالی ندا شفیعی 1393

 

خر برفت و خر برفت و خر برفت.....!!!
امروز با دیدن پیامها و شادباشهای روز دختر بیدرنگ یاد داستان "خر برفت.." آمده در مثنوی افتادم.
در مثنوی آمده :" در خانقاهى دراويشي زندگى مى كردند. از قضا غریبه یی از آنجا رد میشد ، يكسره به خانقاه رفت و الاغ خود را به نگهبان خانقاه سپرد تا يك شب در مراسم بزم درويشان شركت جويد. درويشان گرسنه مقدم او را گرامى داشتند و سران خانقاه با هم خلوت كرده ،و به این نتیجه رسیدند که خر را فروخته و با آن خوراکی تهیه کنند.
خرك درويش از همه جا بى خبر به فروش رفت و عموم صوفيان خانقاه به بركت خرك ، شكم از عزا در آورده و غذاى سيرى خوردند. سپس مراسم پايكوبى دسته جمعى درويشان كه درويش صاحب الاغ نيز جزء آنها بود آغاز گرديد و مطرب آن شب را با جمله "خربرفت ..." آغاز كرد.
ذكر ورد " خر برفت ..." تا آغاز صبح ادامه داشت و صاحب الاغ از همه جا بى خبر با آنها دم گرفته و همان ورد را با شوق مي گفت.
صبح روز بعد ، درويشان ، خانقاه را ترك كردند و هر كسى راه خانه خود را پيش گرفت . صاحب الاغ بيرون آمد و الاغ خود را از نگهبان خانقاه طلبيد. او گفت : "صوفيان گرسنه ديشب الاغ شما را فروخته ، سفره ديشب را به راه انداختند و خود شما نيز در مراسم ضيافت شركت داشتيد."
غریبه گفت :
"چرا مرا از اين كار آگاه نساختى من الان يقه چه كسى را بگيرم ؟! و از كى شكايت كنم .!! نگهبان گفت : " به خدا سوگند من خواستم بيايم تا ترا آگاه سازم ، حتى وارد خانقاه شدم ، ولى ديدم تو نيز مانند ديگران با شوقى بيشتر، اين جمله را تكرار مي كني و مى گوئى" خربرفت ، خربرفت ..." من گفتم لابد خود اين مرد از اوضاع خر آگاه است و مى داند چه بلائى به سر خر آمده است ؛ و گرنه معنى ندارد يك مرد عارف جمله اى را نسنجيده بگويد و نفهمد كه چه مى گويد و براى چه مى گويد ...."
حالا نقل این روز دختر است و گرامیداشت آن .دلم می‌خواهد فریاد بزنم کدام دختر ؟ کدام روز؟ چه تبریکی ، چه بزرگداشتی..؟در جامعه یی که حق انتخاب بسیاری از رشته‌های درسی‌ ، حق شرکت در باشگاه‌های ورزشی ، حق تصمیم گیری در بسیاری از امور جامعه ، حق ازدواج ، حق طلاق ، حق نگهداری فرزند ، حق داشتن برخی‌ از مشاغل و بسیاری از حقوق دیگر یا از آنها گرفته شده و اصلا به آنها داده نشده است ، این روز چه معنایی دارد؟
در مملکتی که آگاهانه دخترانش به کشورهای حوزه خلیج فارس جهت روسپیگری ارسال میشوند ، چه بزرگداشتی را میتوان به شادمانی نشست؟
در کشوری که دختران و زنان آن به علت بیرون بودن موی سر ، با باتوم و چماق پذیرایی می‌شوند ، این چه دلخوشی و تبریکی دارد؟
جاییکه دیه زنان و دختران نصف دیه مردان است ،چنین بزرگداشتی و چنین از روز دختر گفتن مضحک‌ترین سخنی است که میتوان شنید ...!
به روز دختر در ایران و مناسبت آن در اینترنت خیره شدم..
ای کاش دستکم نام یکی‌ از زنان افتخار آفرین ایران زمین را جهت نامگذاری روز دختر برمیگزیدند. یکی‌ مانند ، آتوسا ، آذردخت ، گردآفرید ،کتايـــون ، آرتمیس ، پرین ، پوراندخت ، آزرمیدخت،اریانس ، گردیه، ماندانا ، ...
زنانی که در ایران باستان جاه و منزلت داشته و از آنها و خدمات آنها در کتاب‌ها و لوحه‌های به جای مانده به نیکی‌ یاد شده است.خیلی‌ پیشتر از زنده بگور کردن دختران در زمان جاهلیت...
1393

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 16:12  توسط نینا | 

روزي مردي داخل چاهي افتاد و بسيار دردش آمد

يک روحاني او را ديد و گفت :حتما گناهي انجام داده اي

يک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت

...

يک روزنامه نگار در مورد دردهايش با او مصاحبه کرد

يک يوگيست به او گفت : اين چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند

يک پزشک براي او دو قرص آسپرين پايين انداخت

يک پرستار کنار چاه ايستاد و با او گريه کرد

يک روانشناس او را تحريک کرد تا دلايلي را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پيدا کند

يک تقويت کننده فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است

يک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود يکي از پاهات هم بشکنه

سپس فرد معمولی گذشت و به او کمک کرد تا از چاه بيرون آید

00000000000000000000000

من در این زمان نیاز به یک فرد معمولی دارم

+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور 1393ساعت 6:10  توسط نینا | 

فيلمي مي ديدم

رمانتيك از اون فيلمهاي قديمي امريكائي دهه 50و60 كه هنوز سينما بي حيا نشده بود عشق ها توي

فيلم هم وفا دار بودند زنان ومردان خودشان بودند مرتب تميز وپوشيده وبا نگاه عشق را به بيننده انتقال

مي دادند نه با لب ولوچه

موضوع خانمي بود كه رفتارش را اجتماع انروز نمي پسنديد ( اگر امروز بود روي هوا مي زدند ومي بردند)

پس در پشت سرش پچ پچ هايي وجود داشت اقايي در ان شهر قصد ازدواج با اين خانم را داشت 

نكته جالب وگيراي اين فيلم براي من اين بود وهمه ايشان را منع ميكردند كه او گذشته خوبي ندارد

توجه اينجا بود جواب ان اقا بدوستانش

چرا ما همه مرد ها گذشته هاي كثيف داريم ولي حرفي نمي زنيم

ونمي خواهيم به همسرانمان بگوئيم اما انتظار داريم انها گذشته پاك داشته باشند گذشته هر كس

مربوط به خودش است

يك انسان مي تواند با گذشته بد آينده خوبي داشته باشد

يك انسان ميتواند با گذشته خوب آينده بدي داشته باشد

چقدر اين چنين انديشه ميتواند زيبا باشد

                                                نينا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393ساعت 17:46  توسط نینا | 
 

بعضي كلمات در ذهن ادم ها جا خوش ميكنند ورد زبان ميشن

 

نا خود اگاه گفته ميشه، بعد مي بيني يك خاطر،  يك ياد وحتي  يك عشق ميشه (نازنين)

برگردم به گذشته كه در اين سر زمين گل وبلبل من شغل دولتي داشتم

وبراي خودش موقعيتي بود . كيا بيايي داشت ودر اين پست ارباب رجوع هم فراوان ازبازنشسته ويا در حال

بازنشستگي اون موقعع ها من در عتفوان جواني بودم وقلب نازك ورئوف نه مثل حالا سنگ خارادر نتيجه تكه

كلام من شده بود ( قربان شما) زن ومرد هم نداشت قربان همه.

يك روزي اقاي همسر خدا رحمتش كند اعتراض كرد اين چه حرفي توبه همه ميگي قربان شما حالا توي

اداره خوب ميگي ارباب رجوع مسن هستنند واحترام مي خواهند ديگه ممد اقا خواربار فروش يا كسبه خيابان

وهمسايگان قربان شما معني نداره .

ار انجايي كه من خيلي سرتق بودم و.دل خوني از اقاي همسر داشتم جنگ بدون اتش بس شروع شد

ومدتي طول كشيد ولي باز من قربان همه مي رفتم

تا روزگار خودش اين كلمه را از ذهن من پاك كرد. البته اقاي همسر از دست من دق كرد.

حالا چند وقتي است نمي دانم اين كلمه نازنين در دهان من جا خوش كرده

تا هفته پيش دوشنبه بود عزيز نازنيني گفت چقدر دوست دارم كه به من ميگويي نازنين ديدم راست

ميگويد نازنين فقط مال اوست وبه كس ديگه اي نبايد بگم پس كلمه نازنين از فرهنگ لغت زبان من خارج

ميشود وهر كجا نازنين آمد مخصوص همان هميشه نازنين خودم خواهد بود

نازنين قد خدا دوستت دارم. چه بخواهي چه نخواهي

                                                      قربان همه شما نینا

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393ساعت 21:6  توسط نینا | 

زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟
میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را
طلاق دهد ؟
شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است
پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد
پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد
سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن
زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :
چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد پس خیاط پارچه را به زن داد
سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد وآن زن به او گفت : اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز ، و زن خیاط گفت :بفرمایید،خوش آمدید
و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد
و هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچه را دید و فورا داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاق داد
سپس شیطان گفت : اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف می کنم
و آن زن گفت :کمی صبر کن
نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟؟؟!!!
شیطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟؟
آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت
همان پارچه ی زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر میخواهم برای اینکه دیروز رفتم به
خانه ی یک زنی محترم برای ادای نمازو آن پارچه را آنجا فراموش کردم
و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم
و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را برگرداند به خانه اش.

و الان شیطان در بیمارستان روانی به سر میبرد
و اطلاعات دیگری از شیطان نداریم :|

..................

خود زنی زنانه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 19:24  توسط نینا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
کنج تنهایی من

نوشته های پیشین
هفته دوم شهریور 1393
هفته اوّل شهریور 1393
هفته چهارم مرداد 1393
هفته سوم مرداد 1393
هفته دوم مرداد 1393
هفته اوّل مرداد 1393
هفته چهارم تیر 1393
هفته سوم تیر 1393
هفته دوم تیر 1393
هفته اوّل تیر 1393
هفته چهارم خرداد 1393
هفته سوم خرداد 1393
هفته دوم خرداد 1393
هفته اوّل خرداد 1393
هفته چهارم اردیبهشت 1393
هفته سوم اردیبهشت 1393
هفته دوم اردیبهشت 1393
هفته اوّل اردیبهشت 1393
هفته چهارم فروردین 1393
هفته سوم فروردین 1393
هفته دوم فروردین 1393
هفته اوّل فروردین 1393
هفته چهارم اسفند 1392
هفته سوم اسفند 1392
هفته چهارم بهمن 1392
هفته سوم بهمن 1392
هفته اوّل بهمن 1392
هفته چهارم دی 1392
هفته سوم دی 1392
هفته دوم دی 1392
هفته اوّل دی 1392
هفته چهارم آذر 1392
هفته سوم آذر 1392
هفته دوم آذر 1392
هفته اوّل آذر 1392
هفته چهارم آبان 1392
آرشيو
پیوندها
آپدیت وبلاک
تجاوز ممنوع(مادران حتما بخوانند))
معتادان گمنام شاعر
شعر نو
دفتر شعر من در سایت شعر نو
پاکت عکس نینا
دانشنامه جیبی
گنجینه بهترین شعر ها
نوه شازده خانم 0(دخترم)
سانیا (نوه ام)
جاذبه های طبیعی وگردشگری کتول-محمدرضاافراز
سراب
راههای رسیدن به موفقیت امید
جواد جعفری فسایی (سها )
زمزم =مینو
خوش امدید ( وب سایت)
دوست جونم
زیتون
پهلوی پارسی
شبو تنهایی
زنی در مه
ترمه های رنگی مادر بزرگ
با چشم های تو مینویسم
خودمونی
دلنوشته های مهر بانو وعسلک
مثل همه مثل هیچ کس
دوستم داشته باش
سپیده دمی که بوی لیمو می دهد
نا بخشوده
خیال که خیس نمی شود
دکتر بیژن باران
لیلا عوفی
استاد گل هاشم
سلام همشهری
پرویز
زنی متولد ماکو
همدم روح
سارا
تا دانه
نشر اموت
دکتر ایرج رشوند
پسرتات
ققنوس
اتر
بیا تا برویم(سمیرا خانم)
م نهایی )) پروانه های کهربایی
شقایق ))بال ترمه ای پروانه
شبهای الموت
هرانک
ضیافت زندگی
چرک نویس
سفر نویس(شهریاری عزیز)
شعر و غزل امروز
یک وجب خا ک الموت
اشنا اقای مرادیان
غروب دریا(الف)
باران کویر(افروز عزیز)
اسمونی وب سایت
روزنه
غار های ایران
ادبیات
دل سروده های من
بی سرزمین تر از باد ...
«چند خط شعر برای دلم»
هر انچه باید در باره گیاهان مختلف بدانیم
دست نوشته های یک پسر
حس خاص
بانک علوم
راه بی پایان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM